
بعد ار سالها یاد وبلاگم افتادم، توی این چند سال به خاطر مشغله های زیاد وقت نکرده بودم بهش سر بزنم و پست بزارم. دنیای اینترنت به کل عوض شده توی این چند سال و تلگرام و اینستاگرام جای وبلاگ گرفتن و دیگر کسی سری به وبلاگ نمیزنه اما برای من هنوز خونه امن حساب میشه وبلاگ و بهش علاقه دارم. نمیدونم چرا اما امروز که روز تولدم هست یکدفعه تصمیم گرفتم که بیام و اینجا به یادگار یه پست بزارم. به هر حال با اینکه زیاد این روزا کسی حال و روز خوبی نداره اما تولدم مبارک، امیدوارم سال دیگه خیلی حالم بهتر باشه....
ادامه مطلب
بعد از مدتها سری به این خونه زدم، مدتهاست به خاطره مشغله کاری وقت نمیکنم اینجا چیزی بنویسم اما پر کشیدن سایه بهونه ای شد که باز سری به این خونه بزنم.کم کم داره هنر و هنرمند داره از این مملکت پر میکشه.روح سایه آسمانیمردن عاشق نمی میراندش در چراغ تازه می گیراندش بخوانید...
ادامه مطلب
امروز عباس معروفی نویسنده بزرگ این مملکت فوت کرد.هدایت و معروفی نویسنده های مورد علاقه من بودن و همیشه خوشحال بودم که معروفی هنوز زنده است و مینوسه. امروز روز تلخی بود، تلخ نه فقط از بابت رفتن معروفی بلکه از بابت اینکه هنر این مملکت تهی ترو فقیر تر شد.معروفی انسانی آزاده، وطن پرست و روشنفکر بود در نهایت در سال بلوا، سمفونی مرگ نواخت و پرواز کرد.روحش شاد بخوانید...
ادامه مطلب
سرنوشت را باید از سر نوشت شاید اینبار کمی بهتر نوشت عاشقی را غرق در باور نوشت غصه هارا قصه ای دیگر نوشتاز کجا این باور آمد که گفت گر رود سر بر نگردد سرنوشت؟ Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دقیقا از عاشورای سال ۸۸ بود که شروع شد، سایه دار بر این مملکت افتاد و دیگه روی خوبی ندید. سال بلوا از اون روز شروع شد و هنوز ادامه داره، ۱۱ ساله که داریم تاوان سال سیاه پس میدیم، انگار دیگه تمومی نداره این همه بدبختی و سیاهی و کشتار. Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
درک معنای زندگی شاید مهمترین کار یک انسان زنده باشد، زندگی بودن در میان دو نبودن است و این بودن گاه به پوچی و گاه به کمال است. برای هر موجودی درک و تعریف زندگی متفاوت است، برای من درک و لذت بردن از بو...
ادامه مطلب
کیستی که من اینگونه بهاعتمادنامِ خود رابا تو میگویمکلیدِ خانهام رادر دستت میگذارمنانِ شادیهایم رابا تو قسمت میکنمبه کنارت مینشینم و بر زانوی تواینچنین آرامبه خواب میروم؟کیستی که من اینگونه به جددر دیارِ رؤیاهای خویشبا تو درنگ میکنم؟...
ادامه مطلب
انسان با صبر و تحمل است که بزرگ میشود، فردا پایان 2 هفته صبوری منه، 2 هفته پیش که داشتم میرفتم توی اتاق عمل مثه همیشه با خودم داشتم قبل از بیهوشی دو دو تا چهارتا میکردم که شاید اینجا لحظه آخره، از سی ...
ادامه مطلب
ارغوانشاخه هم خون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروزآفتابیست هوا یا گرفته است هنوزمن در این گوشه که از دنیا بیرونستو آسمانی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه می بینم دیوارستآه این سقف سیاهآنچنان...
ادامه مطلب
پاییز امسال مثه برق و باد داره میگذره، اینقد زود داره میره که نفهمیدم دوسش دارم یا ازش متنفرم، شروع, سی سالگی برام پاییز عجیبی رقم زد، برای دومین بار توی یک ماه اخیر یه ادم متفاوت ازم سوال عجیبی پرسید...
ادامه مطلب
میگن سی سالگی عجیب ترین سال زندگیه، سال تصمیم ها و کارهای بزرگ زندگی، به عنوان کسی که عاشق سفر به خارج از کشوره وبلاگ سفرم کلمه به استانبول چیزی بیشتر از سفر بود، سفر به اعماق وجود خودم بود. سفر به واقعیت درونی ...
ادامه مطلب
آره بارون میومدآره بارون میومد خوب یادمهمث آخرای قصه، که آدم...
ادامه مطلب
آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند می زنن ...این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ... اینکه «هر زخمی زدی ، هر چیزی که گفتی فدای سرت ... من فراموش می کنم »...ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چیزی رو فراموش نمی کنن ... زخمارو می شمارن ... حرفارو مرور می کنن و همچنان لبخند می زنن ...یه روز که صبوری دیگه جواب نداد ، با همون لبخند تو یه چشم بهم ...
ادامه مطلب
_آخرین باری که اینجا اومدیم یادته؟!+ آره، آخرین باری که همدیگه رو دیدیم همین جا بود. دقیقا همین میز نشسته بودیم، فقط الان جامون عوض شده_ خیلی سال گذشته، خیلی عوض شدیم ولی اینجا هنوز مثل قدیمه .+ کاش نبود. احساس می کنم تک تک این میز و صندلی ها بهم خیره شدن و دارن سرزنشم میکنن_ نمی خواد زمین رو شخم بزنی و خاطره ها رو بیرون بیاری ...+ یه سوال بپرسم؟_ آره حتما ...+بعد از من دوباره با کسی اینجا اومدی ؟!- آره با خیلی ها+ سخت نبود؟!_ وقتی قرار بود برای آخرین بار ببینمشون اینجا قرار میگذاشتم. اینجا جایی بود که یاد گرفته بودم میشه فراموشی گرفت. یه برمودایی داره که همه ی خاطره ها رو قورت میده. رو همین صندلی می شستم و یادم میومد من مهمتر از اینارو از دست دادم ...+ یه اعترافی کنم، من هنوز بهت فکر می کنم...
ادامه مطلب
مدتهاست که در روزهای حاکستری داشتم زندگی میکردم به امید روزهای روشن اما این روزهای خاکستری دیگه کم کم شدن روزهای سیاه، روزهای بی هدف و بی معنی در جامعه ای غیر قابل درک در کنار ادم هایی غیر قابل فهم!!! زندگی نسل ما همیشه با حسرت گذشته و ترس آینده بوده، هیچوقت از لحظه های حال زندگی لذت نبردیم، لذت بردن یاد ما ندادن و نتونستیم یادش بگیریم ولی جامعه عقب مونده خوب یادمون یاد همیشه بترسیم و لذت نبریم. بعد از سی سال زندگی ناگهان فهمیدم که چرا شهید ثالث گفت:یکباره پیر شدم توی آیینه نگاه کردم آیینه هم پیر شده بود آنوقت کودکی ام را بیاد آوردم در آنزمان سالخورده و فرتوت بودم آیینه از شعف خندید ما همیشه پیر و فرتوت بودیم بدون اینکه کودکی داشته باشیم و ما مرده هایی هستیم بدون اینکه زندگی داشته باشیم. بر...
ادامه مطلب
عسل بانو، هنوزم پیش مایی اگرچه دست تو، تو دست من نیست هنوز هم با توأم تا آخرین شعر نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست حالا هر جا که هستی باورم کن بدون با یاد تو تنها ترینم هنوزم زیر رگبار ترانه، کنار خاطرات تو میشینم ... عسل بانو، عسل گیسو، عسل چشم، منو یاد خودم بنداز دوباره بذار از ابر سنگین نگاهم بازم بارون دلتنگی بباره ... تو رفتی بی من امّا من دوباره دارم از تو برای تو می خونم سکوت لحظه های تلخ رو بشکن نذار اینجا تک و تنها بمونم نذار اینجا تک و تنها... بمونمبرچسبها: شعر, یغما گلرویی, سیاوش قمیشی, ترانه, عسل بانو...
ادامه مطلب
خدا اگر بودم ؛تو را به کسی نمی دادم !برای خودم برمیداشتم ،و از کائنات میزدم بیرون ...! عباس معروفی...
ادامه مطلب
انسان بودن هرچه انسانتر باشيم، زخمها عميقتر خواهند بود !هرچه بيشتر دوست بداريم، بيشتر غصه خواهيم داشت، بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهاییهايمان بيشتر خواهد شد ...!شادیها لحظهای و گذرا هستند، شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها، داستانش فرق ميکند ...تا عمق وجود آدم رخنه ميکنند و ما هر روز با آنها زندگی ميکنيم، انگار که اين خاصيت انسان بودن است ...!برچسبها: اوریانا فالاچی, عاشقانه ها, انسان + نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت 11:39 توسط Broken | ...
ادامه مطلب
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیستگرش تو یار نباشی جهانبه کارش نیستچنان ز لذت دریا پر است کشتی ماکه بیم ورطه و اندیشه یکنارش نیست کسی به سان صدف وکند دهان نیازکه نازنین گوهری چون تو درکنارش نیست خیال دوست گل افشان اشک من دیده ستهزار شکر که این دیدهشرمسارش نیست نه من ز حلقه ی دیوانگان عشقم و بسکدام سلسله دیدی که بیقرارش نیست سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوستسری نماند که بر خک رهگذارشنیست ز تشنه کامی خود آب می خورد دل منکویر سوخته جان منت بهارش نیست عروس طبع من ای سایه هر چه دل ببردهنوز دلبری شعر شهریارش نیست برچسبها: شعر, هوشنگ ابتهاج, عاشقانه ها...
ادامه مطلب
وقتی که عقربه ای ساعت رفتن روی ساعت دوازده آونگ ساعت شروع کرد به حرکت و دینگ دینگ کردن، آونگ داشت میگفت باز تکرار و تکرار... تکرار پوچی و نیستی تکرار روز مرگی مداوم . بلند میشم و میرم سمت آینه. این آدم توی آینه دیگه کیه؟ کی اومده بود من نفهمیدم؟ اینجا چکار میکنه؟ مدتهاست دارم با آدم توی آینده زندگی میکنم، کم کم دارم احساس میکنم چقد شبیهش شدم، صورت چین افتاده و چشای بی احساس و اخمای توی هم حتی اون لبخند مصنوعی هم دیگه نیست، گاهی فراموش میکنم من اونم یا اون من...برچسبها: ذهن درگیر من, زندگی, کابوس...
ادامه مطلب