خرید بک لینک
مدتهاست که در روزهای حاکستری داشتم زندگی میکردم به امید روزهای روشن اما این روزهای خاکستری دیگه کم کم شدن روزهای 1، روزهای بی هدف و بی معنی در جامعه ای غیر قابل درک در کنار ادم هایی غیر قابل فهم!!!

زندگی نسل ما همیشه با حسرت گذشته و ترس آینده بوده، هیچوقت از لحظه های حال زندگی لذت نبردیم، لذت بردن یاد ما ندادن و نتونستیم یادش بگیریم ولی جامعه عقب مونده خوب یادمون یاد همیشه بترسیم و لذت نبریم. بعد از سی سال زندگی ناگهان فهمیدم که چرا شهید ثالث گفت:

یکباره

پیر شدم

توی آیینه نگاه کردم

آیینه هم پیر شده بود

آنوقت کودکی ام را

بیاد آوردم

در آنزمان

سالخورده و فرتوت بودم

آیینه از شعف

خندید

ما همیشه پیر و فرتوت بودیم بدون اینکه کودکی داشته باشیم و ما مرده هایی هستیم بدون اینکه زندگی داشته باشیم.


برچسبها: ذهن درگیر من

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی