زندگی نسل ما همیشه با حسرت گذشته و ترس آینده بوده، هیچوقت از لحظه های حال زندگی لذت نبردیم، لذت بردن یاد ما ندادن و نتونستیم یادش بگیریم ولی جامعه عقب مونده خوب یادمون یاد همیشه بترسیم و لذت نبریم. بعد از سی سال زندگی ناگهان فهمیدم که چرا شهید ثالث گفت:
یکباره
پیر شدم
توی آیینه نگاه کردم
آیینه هم پیر شده بود
آنوقت کودکی ام را
بیاد آوردم
در آنزمان
سالخورده و فرتوت بودم
آیینه از شعف
خندید
ما همیشه پیر و فرتوت بودیم بدون اینکه کودکی داشته باشیم و ما مرده هایی هستیم بدون اینکه زندگی داشته باشیم.
برچسب:
نویسنده: آوا رحمانی