
عاشقانه های شاملو به آیدا...آیدا ، امید و شیشهی عمرم !تمامِ بدبختیهای من ، بازیچهی مضحک و پیش پا افتادهای بیش نیست. تمام این گرفتاریها فقط یک مگس مزاحم است که با تکان یک دست برطرف میشود. بدبختی فقط هنگامی به سراغ من میآید که ببینم آیدای من ، لبخندش را فراموش کرده است ...احمد شاملو...
ادامه مطلب
2 ماه آخر 30 سالگی توام شد، با عمل زانو و خونه نشینی، با ترس و دلهره امروز رفتم دکتر به امید اینکه بگه میتونی روی پاهات راه بری که برعکس گفت حداقل یک ماه دیگه باید با عصا راه بری و استراحت کنی. ناامید...
ادامه مطلب
بابا گفت : هر چی مُلا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد و والسلام. آن هم دزدیست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدیست ...!اگر مردی را بکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، حق بچههایش را از داشتن پدر میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف ...
ادامه مطلب
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها...
ادامه مطلب