ما آدمها چه رنجها که در خود نداریم، خاطرات و رنجهایی که پشت سکوت و لبخدها ی دروغی قایم میکنیم. خاطرات مبهمی که در تاریکخانه ذهن زندانی اند مجالی برای فریاد کشیدن ندارند و برای یادآوری انها فقط شنیدن صدای خرد شدن یه برگ
پاییزی کافیست.
کافیست بوی پاییز بیاید تا باز در این تاریک خانه باز شود تا نمکی باشند بر زخمها، زخمهایی که نه التیامی دارند و نه درمانی، بعد از آن تنها سکوت و حسرت است که میماند و پاییز....
برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز به انگلیسی,پاییز آمد,پاییز صحرا,پاییز تنهایی,پاییز شعر,پاییزان,پاییز پدر سالار,پاییز یهو میاد,
نویسنده: آوا رحمانی
تاريخ: چهارشنبه
28 مهر
1395 ساعت: 18:22