غربت
-
تاریخ: 1398/8/28 ساعت: 6:51
دل هیچکی مثل منغربت اینجا رو ندارهدیگه حرفای علاقههمه مردن تو دلممثل گنجشکای بی لونه و بی جای محلهدیگه هیجا تو درختا جای من نیست که برمبا تو بودن خیلی وقته که گذشتهبی تو بودن مثل مهر سرنوشتهدیگه اسم تو رو هی زمزمه کردنواسه من نه تو میشه نه فرقی دارهبارونه از سر شب همش میبارهتو گوشم داد میزنه همش مین...
باران کجا
-
تاریخ: 1398/8/28 ساعت: 6:51
من كجا، باران كجا و راه بى پايان كجاآه اين دل دل زدن تا منزل جانان كجاu200eهرچه كویت دورتر، دل تنگتر، مشتاقترu200eدر طريق عشقبازان مشكلِ آسان كجا
آخرین پست 97
-
تاریخ: 1398/1/24 ساعت: 20:52
چیزی به سال جدید نمونده و داریم آخرین# ساعت های این سال نحس میگذرونیم، سالی سخت و عجیب بود و متاسفانه هر سال داره بدتر از پارسال میشه، به امید اینکه سال جدید برای همه پر از شادی و خوبی باشه....xa0
دنیای من
-
تاریخ: 1398/1/24 ساعت: 20:52
گاهی توی زندگی آدم دیگه لمس مشه، دیگه حتی بهترین اتفاق هم خوشحالش نمیکنه و کلا نسبت به همه چیز بی تفاوت میشه. اینکه هر صبح زنگ ساعت مته پتک بخوره توی سرت و احساس کنی از برزخ باید وارد جهنم بشی و کل رو
ارغوان
-
تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 5:12
ارغوانxa0شاخه هم خون جدا مانده منxa0آسمان تو چه رنگ است امروزآفتابیست هوا یا گرفته است هنوزمن در این گوشه که از دنیا بیرونستو آسمانی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه می بینم دیوارستآه این سقف سیاهآنچنان
شروع دوباره
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:27
پاییز امسال مثه برق و باد داره میگذره، اینقد زود داره میره که نفهمیدم دوسش دارم یا ازش متنفرم، شروع, سی سالگی برام پاییز عجیبی رقم زد، برای دومین بار توی یک ماه اخیرxa0 یه ادم متفاوت ازم سوال عجیبی پرسید
هنوز در سفرم...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:42
میگن سی سالگی عجیب ترین سال زندگیه، سال تصمیم ها و کارهای بزرگ زندگی، به عنوان کسی که عاشق سفر به خارج از کشوره وبلاگ سفرم کلمه به استانبول چیزی بیشتر از سفر بود، سفر به اعماق وجود خودم بود. سفر به واقعیت درونی
بادبادک باز
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
بابا گفت : هر چی مُلا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد و والسلام. آن هم دزدیست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدیست ...!اگر مردی را بکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، حق بچههایش را از داشتن پدر میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را ا...
سال 97
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
سال 97 شروع شده و با تاخیر عید همه مبارک xa0 دیر گاهی است که اُفتادهام از خویش به دور !شاید این عید ، به دیدارِ خودم هم بروم ...!
زندگی من
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
تو سال جدیدی زیاد دست و دلم به نوشتن نمیره، نه فقط به نوشتن کلا به هیچی نمیره، حتی دل و دماغ زندگی کردنم ندارم، کل روزام شده تکرار ناامیدی. به قول شاملو: هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خود بر نخاست که من به زندگی نشستم. زندگی قرار بود یه چیزی بیشتر از کار و خواب و خوراک باشه، تو زندگیامون یه چیزی گمش...
دیدار
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمیکنیم توی خیابان با هم روبهرو میشویم ...تو از روبهرو میآیی، هنوز با همان پرستیژ مختص به خودت قدم برمیداری، فقط کمی جا افتادهتر شدهای ...قدمهایم آهستهتر میشود ...به یک قدمیام میرسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز میکنی !درد کهنهای از اعماق قلبم تیر میکشد !و رعشهای م
ابر میبارد
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار ستاده به وداع xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa...
زندگی
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
بعد از 2 ماه وقتی شد مطلبی پست کنم و در واقع دلم برای کلبه تنهاییم تنگ شده بود، تنها جایی که توش دور از هیاهو آرامش دارم، نزدیک 10 سالی که این وبلاگ دارم فضای وب کلی تغییر کرده و شبکه های زیادی اومده ولی اینجا از همشون بیشتر دوست دارم، تنها جایی آدم میتونه خود واقعیش باشه به دور از نقاب و نقش. با مر...
30 سالگی
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:19
چند دقیقه ای میشه که وارد 30 سالگی شدم اما سن به روزایی میادو میره نیست، سن به حال آدمه، حال ادم که خوب باشه میشه یه جوون شاد و 20 ساله ولی وقتی حالش خوب نباشه میشه یه آدم 100 ساله دم مرگ. با تموم این حرفا ورود به سالگیدوست دارم و تولد 30 سالگیم مبارکxa0 اینم کادوی تولدم من به خودم: من و تو دیر زمان...
آره بارون میومد
-
تاریخ: 1397/4/21 ساعت: 11:58
آره بارون میومدآره بارون میومد خوب یادمهمث آخرای قصه، که آدم
صبوری
-
تاریخ: 1397/4/21 ساعت: 11:58
آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند می زنن ...این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ... اینکه «هر زخمی زدی ، هر چیزی که گفتی فدای سرت ... من فراموش می کنم »...ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چیزی رو فراموش نمی کنن ... زخمارو می شمارن ... حرفارو مرور می کنن و همچنان لبخند می زنن ...یه رو...
دستت را به من بده
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:20
از شاملو گفتن یعنی فریاد آزادی و طغیان و عشق و انسانیتشاملو فریادی بود که خاموش نشد از نسلی گفت که برای آزادای فریاد زد و ایستاده مرد، از مرگ نازلی گفت و از عشق، از آیدا گفت، از عشق به آیدا و از آیدا در آینه، از درد مشترک گفت و فریادی که کسی نشنید!!!!اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند ...
فراموشی
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:20
_آخرین باری که اینجا اومدیم یادته؟!+ آره، آخرین باری که همدیگه رو دیدیم همین جا بود. دقیقا همین میز نشسته بودیم، فقط الان جامون عوض شده_ خیلی سال گذشته، خیلی عوض شدیم ولی اینجا هنوز مثل قدیمه .+ کاش نبود. احساس می کنم تک تک این میز و صندلی ها بهم خیره شدن و دارن سرزنشم میکنن_ نمی خواد زمین رو شخم بز...
روزگار سیاه
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 20:08
مدتهاست که در روزهای حاکستری داشتم زندگی میکردم به امید روزهای روشن اما این روزهای خاکستری دیگه کم کم شدن روزهای سیاه، روزهای بی هدف و بی معنی در جامعه ای غیر قابل درک در کنار ادم هایی غیر قابل فهم!!! زندگی نسل ما همیشه با حسرت گذشته و ترس آینده بوده، هیچوقت از لحظه های حال زندگی لذت نبردیم، لذت برد...
سرای بی کسی
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 20:08
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندیکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کندکسی به کوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غمت از این خراب تر نمی زندگذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر...